تبليغاتX
(¯`'•.¸(¯`'•.¸ فصل عاشقی¸.•'´¯)¸.•'´¯)
•¨¯`•_امروز دیگه به تو حسی ندارم•¨¯`• بخوای میگم دوست دارم....اما ندارم_•¨¯`•




لينك ثابت نوشته شده درپنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 13:36 توسط.::طنـــــاز کوچولو::.

لیسن نو==>آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست ...من به پایان نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست...طناز خل شد از دست رفت بچه....یه چند وقتیه بد جوری رفتم تو نخ فروغ فرخزادمگه فروغ فرخزاد نخ داشت؟؟؟نه منظورم کف بود رفتم تو کفش...خب مگه فروغ کف داشت؟؟؟اااااا ول کن بابا سیریش...

نه ولی جدی میگم این کتاب شهر آشوب رو خوندم رفتم تو کف یا نخ فروغ ...همچین میگم فروغ انگار دختر خالمه..

دیروز با یه استاد نقاشی قرار داشتیم دمه دانشگاه گیلان البته با معلم نقاشیم یکم وایستادیم بعد یه موتوریه اومد رو موتورش یه عالم کاغذ و اینا بود من فک نمیکردم این استاد دانشگاه باشه به معلمم گفتم این پیک موتوریه کیه؟؟؟بعد دیدم یارو اومد جلو گفت سلام من سالم هستم(حالا من دارم میترکم از خنده)یکم خودمو جمو جور کردم گفتم خب الحمدلله..ماهم سالمیم شکر خدا یه نفسی می کشیم...خدا سلامتی رو از هیچکس نگیره...دیدم یارو میخنده  و میگه من اسمم سالمه استاده دانشگاه هستم ...تا اینو گفت من از خنده روده بر شدم که اگه معلمم منو نمیگرفت میافتادم زمینهنوزم یادم که میاد از شدت خنده دوست دارم بمیرم...خلاصه یه سوتی دادم که جلو یارو....بعد آقای سالم رفت که موتورشو یه جا پارک کنه یه هو یکی از اون کاغذاش که روش نقاشی کشیده  بود افتاد پایین تا اومد اونو ور داره یه هو همه ی این کاغذا افتادن پایین اومد اون کاغذارو بگیره که یه هو موتورش چپ شد زمین اومد موتورو بگیره موتوره از اونور چپ شد رو پاش...حالا بقیه رفتن کمکش یکیم باید بیاد منو بگیره ینی من انقدر خنده میکردم داشتم منفجر میشدم خلاصه این بود خاطره ای از دیروز حالا بماند داخل دانشگاه چه اتفاقایی و چه سوتی هایی داد این یارو...من موندم این فقط سر جلسه کنکور چه سوتی هایی داده بود ....

نمی دونم چرا اصلا حس وبلاگو اینا دیگه ندارم بیشتر تو سیصد و شصت میگردم واسه خودم بیشتر حال میده وبلاگ دیگه خز شده...ینی دردسرش زیاد شده باو یه نظر می خوای بدی ده ساعت باید کد مد بزنی اصلا آدم حالش گرفته میشه...بیچاره اونایی که ای دی اس ال ندارن ببین دیگه چی میکشن؟؟روزی 25 ساعت باید پول کارت و اینا بدن دیگه...

خب باز دارم زیاد فک میزنماااا راسی موشول اینا کوشن؟؟؟

 

 

 

اینجا نیستن باو خونه ی خودشونن فهلا برین این شعرارو بخونین من عاشق شعر شدم نمیدونم چرا فردا پس فردا دیدن تو اخبار میگن حافظ اومده بدونین منماااا...یه شعرم میگم مثله این سعدی میگه سعدیا غم عشق چین افروختی...یکیم من میگم طنازا نیش خود را چنین باز نگه داشتی و  از این حرفا...ایول چه شعری بشه هااا....

 

 

آتشی بود و فسرد

رشته ای بود و گسست

دل چو از بند تو رست

جام جادوئی اندوه شکست

آمدم تا به تو آویزم

لیک دیدم که تو آن شاخه ی بی برگی

لیک دیدم که تو به چهره ی امیدم خنده ی مرگی

وه چه شیرین است

بر سر گور تو ای عشقِ نیاز آلود

پای کوبیدن...

وه چه شیرین است

از تو ای بوسه ی سوزنده ی مرگ آور

چشم پوشیدن

وه چه شیرین است

از تو بگسستن و با غیر تو پیوستن

دل بر روی غم بستن...که بهشت اینجاست

به خدا سایه از ابر و لب کشت اینجاست

توهمان به... که نیندیشی

به من و درد روان سوزم

که من از درد نیاسایم

که من از شعله نیفروزم

 

پ.ن.یک عدد استرنجر در لایفه من وجــــــود داره!

پ.ن.تا تابستون دیگه آپ نمی کنم اینجـــــــا ... جاست 360

پ.ن.امتحان فیــــــــزیکو گند زدم!

پ.ن.امتحان شیـــــــمی هم همیچنین!

پ.ن.جدیدا اشخاص جدیدی اندرون زندگیم وارد شده اند که خیلی آن ها را دوست می دارم!

پ.ن.رعایت شئونات اسلامی در این وبلاگ ضروریه (آره جونه عمه م)

پ.ن.انقدر بستنی خوردم شبیه بستنی شدم!

پ.ن.و دیگر هیچ!




لينك ثابت نوشته شده درجمعه چهارم اردیبهشت 1388 1:30 توسط.::طنـــــاز کوچولو::.

اكنون تجربه ميكنم شانزدهمین سال مرگ زندگي ام را

وتو بيا و نگاه كن

كه چه زشت ،‌زمان به لحظه هاي بي تو بودن ميخندد

شب قبل از مرگ است

هوا ابري و اسمان باراني

امشب واژه ها چه سخت به ذهن آبي ام تلمبار ميشنوند

شايد گله خواهند كرد از نبود و نيامدنت...

تــــــو بگـــــــــــــو كدام شب را بي فكر من روز ميكني؟

كدام جاده لحظه هايت را پر كرده....

كه حتي نگاهي به تنهايي ام نميكني؟

روز مرگ من باز فرا ميرسد

مـــــن اينجـــــــــــام....مرا پيدا كن....هر كه خواهي باش امـــــــّا باش

و براي روح مرده ام  ،مرهم باش

 

  پ.ن.هم اکنون با نیشی تا بنا گوش باز سلامی می کنیمبه دوستان جیگلی خودم!

پ.ن.تو این آپ دیگه نمی خوام زیاد فک بزنمقول میدم آپ بعدی انقدر فک بزنم که بخندین دیگه نتونین از جا بلند شین با براندکارد(درست نوشتم؟)بیان ببرنتون!

پ.ن.تولدم مبارک دیگه؟؟؟! هپی برس دی تو من(کادو یادتون نره هاااا  به قول یلدا جون اگه کادو نمی دین شارژ ایرانسل که می تونین بدینبه قول معلم عربیمون: نه مگه؟)

 پ.ن.راسی امروز تولده معلم نقاشم(خانوم نیرانفر....)و استاد گیتارم (آقا مهرزاد دلبند....)و و دوستم نسترن وداداشی امینو یلدا جون و سحر جون....(تولده همگی مبارک)

پ.ن.منتظر نظرات خوشگل مشگل شما در بخش نظرات هستیــــــمراستی عکسای این قالبم قشنگ تره یا همونجوری که بود قشنگتر بود؟

پ.ن. خیلی هارو هم نتونستن خبر کنم که دیگه به بزرگیه خودم می بخشم

 پ.ن.اون شعره بالا نشان از غمگین بودن اینجانب ندارد می خواشتم متفاوت باشه(بابا متفاوت)

 

پ.ن.قربون همتون شاد و شنگول و صد البته خندون و موفق باشن فهلا خدافس!

 

 




لينك ثابت نوشته شده درچهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 10:30 توسط.::طنـــــاز کوچولو::.
cursor